::::::::: چرا بگیم فرار مغزها بگیم فرار غمها ، بگیمو بخندیمو شادی کنیم متفاوت باشیم کنار هم خوش باشیم
::::::::: چرا بگیم فرار مغزها بگیم فرار غمها ، بگیمو بخندیمو شادی کنیم متفاوت باشیم کنار هم خوش باشیم
مدتی توی افکارم با خودم جر و بحث میکنم .. با خودم دعوا میکنم
به ظاهر ساکت و آروم میشینم روی تختم و دستهامم زیر چونمه
ولی درونم غوغایی برپاست گویا منو کودک درونم با هم گلاویز شده ایم
بعضی وقتا میشینم با کامپیوتر بازی میکنم بلکه چند دقیقه ای آروم بشم
اما یهو نه دستم کاری میکنه و نه خودم چیزی میبینم و همونجوری خشکم میزنه
و در همون حال ناگهان در فکروخیال غرق شدم و باز هم ناآرومم
لحظه ای که از فکر میام بیرون سر درد شدیدی دارم
بطوریکه پیشونیم قرمز شده و داغ هم هست
امشب با خودم گفتم تو نمیتونی از پس این مغز دربو داغونت بر بیای
هرچی هم بهش میگم خفه شو بسه ولم کن مغزم ول کن ماجرا نیست
کسی هم ندارم حداقل باهاش دردو دل کنم یا بهم اعتماد بنفس بده و احساس آرامش کنم
بنظرم مجبورم از همین فردا برم سراغ قرصهای آرام بخش تا این مغزم نترکیده
یا دیوانه خواهم شد یاکه مرگ مغزی میکنم .. که بمیرم بهتره آخه الان عذاب میکشم
ای کاش پس کله های ما کلید روشن و خاموش داشت
تولدمو که هیشکی یادش نبود .. هیشکی تبریک نگفت ..
برای من هیشکی به هیشکیه و هیشکیم توی زندگیم نیست
حداقل خوبه یه جایی برای حرف زدن دارم .. والا اینام با این نونشون
از همه ناشکری هایم خجالت کشیدم،
وقتی
دختر فلجی را دیدم که به خدا می گفت:
"خدایا!
از تو ممنونم مرا در مقامی آفریدی
که هر کس "من" را می بیند "تو" را شکر می گوید..."
تولدت رو باعرض معذرت و تاخیر تبریک میگم پرویز عزیزوصمیمانه ازخدا میخوام امسال سال تو باشه و به بهترین و قشنگترین آرزوهات برسی دوست عزیزم
تنهایی گاهی سخت و کشنده میشه و خوب میفهمم چی میگی...
اما چاره ایی نیست .وقتی روزگارباهات نمیسازه باید خودمون باهاش بسازیم ....
ممنون از حضور پرمهرت رفیق...
خیلی خیلی ممنونم دوست عزیز

بله ما چاره ای جز سازش با روزگار نداریم
خواهش میکنم دوست عزیز و ممنونم از حرفای قشنگتون و تبریکتون
من از خودم بدم میاد:(
چرا ؟ مگه میشه یکی از خودش بدش بیاد
کودک نیستم... اما میدانم که اگر دستم از دستت رها شود گم میشوم...!!!