بابا داشت روزنامه میخوند
بچه گفت: بابا بیا بازی!
بابا که حوصله بازی نداشت یه تیکه از روزنامه رو که نقشه ی دنیا بود رو تیکه تیکه کرد
و گفت : فرض کن این پازله…! درستش کن!
چند دقیقه بعد بچه درستش کرد
بابا، باتعجب پرسید : توکه نقشه ی دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟!
بچه گفت: آدمای پشت روزنامه رو درست کردم دنیا خودش درست شد
آدمای دنیا که درست بشن دنیا هم درست میشه
ﻫﺮ ﺁﺩﻣﯽ ﺩﺭ ﺩﺭﻭﻥ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﺭﻗﺺ ﺩﺍﺭﺩ ﮐﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﮐﺸﻒ ﺷﻮﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﻗﺺ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﯼ
ﺑﻪ ﺷﻌﻒ ﻭﺻﻒ ﻧﺎﭘﺬﯾﺮ ﺩﺳﺖ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﺎﻥ ﺭﺍﻩ ﺭﻫﺎﯾﯿﺴﺖ
ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻦ !
ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﺪ
ﺩﺭﯾﺎ ﺑﺎ ﺍﻣﻮﺍﺝ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﺪ
ﺯﻣﯿﻦ ﺑﺎ ﺍﺟﺮﺍﻡ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻨﺪ
ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﻨﺪ
ﺩﻧﯿﺎ ﺩﺍﺭﺩ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺭﻗﺼﺪ
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﺭ ﺗﮑﺎﭘﻮ ﺳﺖ
ﺩﺭ ﺗﮑﺎﭘﻮﯼ ﻋﺸﻖ
ﺗﻮ ﺍﺯ ﺭﻗﺺ ﺑﺪﻧﯿﺎ ﺁﻣﺪﯼ
ﺑﺎ ﺭﯾﺘﻢ ﻫﺴﺘﯽ ﻫﻤﺎﻫﻨﮓ ﺷﺪﯼ
ﺑﺎ ﻧﺪﺍﯼ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻩ ﺷﺪﯼ
ﺭﻗﺺ ﺩﺭﻭﻧﺖ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻦ
ﺑﺎﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﭽﺮﺥ
ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﺮﻗﺺ
ﺻﺪﺍﯼ ﻫﺴﺘﯽ
ﻣﻮﺳﯿﻘﯽ ﺯﻻﻝ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺗﻮﺳﺖ
بزرگترین خیانتی که یک انسان می تواند در حق خودش بکند
ترس از تایید دیگران و ترس از داوری و قضاوت آنهاست !!!
این یعنی جهنم زندگی یک انسان !!!
پس خودتان باشید و خودتان زندگی کنید و خودتان تصمیم بگیرید
ما برای دیگران زندگی نمی کنیم
و این را هم اضافه کنم که ما آدم کوکی نیستیم
که کوکمان کنند و در یک مسیر مشخص شده حرکت کنیم
ما خودمان مسیری که بخواهیم را خواهیم رفت این حق مسلم ماست
میچکد شبنم احساس قشنگ از قلمم
دل من میگوید :
میشود در دل تلخی ، عسل ناب چشید
میشود زیبا دید ، زیبا خواند و زیبا گفت
شرط آن است که زیبایی را بنشانیم پس پنجرهی دیدهی خویش
گره از گیسوی شب باز کنیم و ببینیم سِپیدی سَحر
بگشاییم در و پنجره را و به هر رهگذری که از سر کوچهی ما میگذرد
بفرستیم به لبخند درود و بگوییم درود و درود
همچو آیینه مشو محو جمال دگران ، از دل و دیده فرو شٌوی خیال دگران
در جهان بال و پر خویش گشودن آموز که پریدن نتوان با پر و بال دگران
بهترین آینده برپایه گذشته ای فراموش شده بنا میشود
اما تا وقتی غمها و اشتباهات گذشته را رها نکنی
نمیتوانی در زندگی پیشرفت کنی ، این نکته را از غنچه آموختم
تا لب به خنده وا نکنی گل نمیشوی پس بخند
زندگی زیبایی خواهی ساخت در کنار بهترین همراه در زندگیت
هر کس هر اندازه هم فقیر باشد می تواند چیزی ببخشد.
ما می توانیم :
اندیشه ی عشق ، واژه ای شیرین ، لبخندی درخشان ، نغمه ای روح افزا ، دستی یاریگر
یا هر آنچه را که ممکن است به قلبی شکسته آرامش دهد ، ببخشیم.
"دنیا بیش از پول ، به عشق و همدلی نیاز دارد "
زندگیتـون پـر از عشق و همدلی
آدم هایی هستند که دلبری نمیکنند، حرفهای عاشقانه نمیزنند
چیز خاصی نمیگویند که ذوق کنی
آدمهایی که نمیخواهند عاشق کنند.. اما عاشقشان میشوی!
ناخواسته دلت برایشان میرود…
این آدمها فقط راست میگویند ، راست می گویند با چاشنی قشنگ " مهر"
لبخند میزنند نه برای اینکه توجهت را جلب کنند،
لبخند میزنند چون لبخند جزئی از وجودشان است…
لبخندشان مصنوعی نیست، اجباری نیست ، در لبخندشان خدا را میبینی….
اینها ساده اند
حرف زدنشان ، راه رفتنشان ، نگاهشان .
ادعا ندارند، بی آلایشند، پاک و مهربانند
"این آدم های بی نشان اما خاص چقدر دوست داشتنی هستند"
لبـخنـــد مــاجـــرای عجیبـی دارد !
اگـر آن را به محبــوبـی هدیـه نمـایـی ، احسـاس آرامش می کنــد
اگــر آن را بـه دشمنت تـقــدیـم کنـی ، شرمنــده و پـشیـمـان خـــواهـد شـــد
و اگــر آن را به شخصی که نمی شناسی هدیـه دهی ، بـرایـت صـدقـه خــواهــد بـــود
پـس لبخنــد بــزن ، زیــرا لبخنــد زنــدگی بـخـش است …!
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ﺧﻮﺩ
ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺩاﺭﺩ
ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ
ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ
ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد
ﺯﻧﺪﮔﯽ آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ
ﯾﮏ ﺳﺮآﻏﺎﺯ ﻗﺸﻨﮕﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺩﺍﺭد
زندگی کن ﺟﺎﻥ ﻣﻦ، ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺭﻭﻧﻖِ ﻋﻤﺮِ ﺟﻬﺎﻥ، ﭼﻨﺪ ﺻﺒﺎﺣﯽ ﮔﺬﺭﺍﺳﺖ
ﻗﺼﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺎ ﺑﺮﮔﯽ ﺍﺯ ﺩﻓﺘﺮ ﺍﻓﺴﺎﻧﻪ ﺍﯼ ﺭﺍﺯ ﺑﻘﺎﺳﺖ
ﺩﻝ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﺷﮑﻨﺪ، ﮔﻞ ﺍﮔﺮ ﻣﯽ ﻣﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻍ ﺑﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﻧﮓ ﺧﺰﺍﻥ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ
ﻫﻤﻪ ﻫﺸﺪﺍﺭ ﺑﻪ ﺗﻮﺳﺖ؛ ﺟﺎﻥ ﻣﻦ ﺳﺨﺖ ﻧﮕﯿﺮ
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ
ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ , ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﺗﺎهى
جاده ی موفقیت سر راست نیست
پیچی وجود دارد به نام شکست
دور برگردانی به نام سردر گمی
سرعت گیر هایی به نام دوستان
چراغ قرمز هایی به نام دشمنان
چراغ احتیاط هایی به نام خانواده
تایرهای پنچری خواهید داشت به نام شغل
اما اگر یدکی به نام عزم داشته باشید
موتوری به نام استقامت
و راننده ای به نام خدا
به جایی خواهید رسید که موفقیت نام دارد.