☂☃❤دنیای زیبای قاصدک ها❤☃☂

::::::::: چرا بگیم فرار مغزها بگیم فرار غمها ، بگیمو بخندیمو شادی کنیم متفاوت باشیم کنار هم خوش باشیم

☂☃❤دنیای زیبای قاصدک ها❤☃☂

::::::::: چرا بگیم فرار مغزها بگیم فرار غمها ، بگیمو بخندیمو شادی کنیم متفاوت باشیم کنار هم خوش باشیم

(¯`°بـدون زنت همون عشقتِ°´¯)

بازنت شوخی کن,سر به سرش بگذار
از غذاش بچش , از دستـ پـختـش تعـریف کن
و بـدون که اگه گاهی هم ظرف هارو تو بشوری
آسمان خدا به زمین نمیاد !
آخه می دونی ؟
اون همون دختر رویاهای دیروزتـه
که به آشپزخونه زندگی امروزت اومده
باور کن بِدونِ اون اجاق خونت حسابی کورِکوره

(¯`°خیلی میچسبـه°´¯)


داشتنت ....

مثــه نم نمِ بارون ،مثه  جاده ی شمال

مثه مستیِ بعــد از اولین پیک هایِ شــراب

مثه خوابِ بعـــدازظهر ...

مثه بوسه هایِ تند تند و یواشکی...

مثه آهنگ های قدیم کریستی برگ ...

مثه دیالوگ های فیلمِ شب یلدا ...

مثه اون بغلی که عاشقته

 جُدا نمیشه ، تنهات نمیذاره...

و مثه برگشتنه آدمی ک سالهاس  منتظرش بودی...

آی می چسبــه....


(¯`°فـرامـوش کن بخنـد°´¯)

با تو هستم با تویی که زل زدی تو مانیتور دنبال چی میگردی ؟ 

بیخیـــــال

 از فکر بیا بیرون ، لبخند بزن ، ناراحت نباش بخند ، جیـغ بزن

 برو لب پنجره داد بزن تو خودت نریز

هر کی بهت بد کرد مطمئن باش زمین گرده

هر کی دوسِت نداشت لیاقت نداشت

الکی حرص نخور ، تو خوب باش میون این همه بدی

تو ، من ، هممون ، شاید همین فردا ، شاید ... نباشیم ، نباشم


پـــس بــخـنــــــــــــــــــــــــــــــــــــد


(¯`°میمیرم واست °´¯)


از قدیم ندیما میگفتن واسه کسى بمیر که واست تب کنه!

قدیمیا چه پر توقع بودن!


من واست میمیرم....!

اما خدا نکنه تو تب کنى
.....

(¯`°تنهایی °´¯)

نه اینکه زانو زده باشم …


نه !!!

فقط تنهایی سنگین است…

(¯`°این دل دیگه دل نیست دیگه دل نمیشه °´¯)

نیستش , نمیدونم کجاست , چه میکنه , ولی میدونم که ندارمش

هیچ وقت نخواستم که تورو با چشمات به یاد بیارم
نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم
نمیخواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوستت دارم
آخه تو هول و ولای پریشونیا تورو نداشتم
تو گیر و دارِ ای بابا دلِ تو هیچ حالِ اون خوش , ای بی مُروت
دیگه دلی میمونه که جوری دلِ کبوتر بتپه که با شما از جونِ زندگیش بگه؟
بگه که هنوز زنده ست...
اگه صدا صدای منه , نفس اگه نفس تو
بذار که اون خوش غیرتاش بدونن
که دل , دلِ و این دل دیگه دل نیست دیگه دل نمیشه
نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

(¯`°بگذار بگویند مغرورم°´¯)


بگذار بگویند مغرورم

اما

من دوستت دارم هایم را

دیگر خرج کسی که لیاقتش را ندارد نمی کنم…!

(¯`°دلم جز هوایت هوایی ندارد°´¯)

دلم جز هوایت هوایی ندارد

لبم غیر نامت نوایی ندارد

وضو و اذان و نماز و قنوتم

بدون ولایت بهایی ندارد

دلی که نشد خانه ی یاس نرگس

خراب و است و ویران ، صفایی ندارد

بیا تا جوانم بده رخ نشانم

که این زندگانی وفایی ندارد

(¯`°مانده ام در عشق°´¯)

گاهی خودم هم می مانم در این عشق

تو نمی آیی و من منتظرم
تو به من , به دلم , به روزگارم بد می کنی
و من به بد بودن هایت هم عشق می ورزم
تو مرا پس می زنی و من بیشتر در پی أت می دوم
تو یادم نمی کنی و من با یادت زندگی میکنم
تو دنبال زندگیت هستی و من دنبال این واژه های لعنتیم
که شعری برایت بگویم , شعری که تو هرگز نخواهی خواند

(¯`°بازی باهــم°´¯)

کنــارت هستند , تا کـــی !؟
تا وقتـــی که به تو احتــیاج دارند …

از پیشــت میروند یک روز , کدام روز ؟!
وقتی کســی جایت آمد …

دوستت دارند , تا چه موقع !؟
تا موقعی که کسی دیگر را برای دوســت داشـتن پیــدا کنـند …

میگویــند : عاشــقت هســتند , نه برای همیشه …
فقط تا وقتی که نوبت بــــــازی با تو تمام بشود !

و این است بازی باهــم بودن …

(¯`°منو توست°´¯)


نشود فاش کسی آنچه میان منو توست
تا اشارات نظر نامه رسانِ منوتوست
گوش کن با لبِ خاموش سخن می گویم
پاسخم دِه به نگاهی که زبانِ منو توست
روزگاری شد و کَس مَرد رَه عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگرانِ منو توست
گرچه در خلوت راز دلِ ما کَس نرسید
همه جا زمزمهء عشقِ نهانِ منو توست
این همه قصهء فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی ز خیالو ز جهان منو توست
نقش ما بگو ننگارند به دیباچهء عقل
هر کجا نامهء عشق است نشانِ منو توست
سایه ز آتشکدهء ماست فروغِ مَهُ  مِهر
وای از این آتشِ روشن که به جانِ منو توست

(¯`°اگـر من بمیرم ...°´¯)


از راه رسیده دوباره غمها به این دلِ داغدار
وزیدن گرفت نسیمِ سردهِ مُردن تویِ جُونِ من
پس کجا موندی تو ای مامورِ پروازم
داره میخونه باز این دلِ من چه غمگین آواز
پرویز داره میخونه نغمهء پرواز
برایم اشک نریزید ای یارانِ من
چراکه خیلی وقتاپیش ازاین مُرده بودم
عمری دِلمُردِه به سر بُرده بودم
بدونِ سنگ , بدونِ نام و نشون
چوب این زندگی رو خورده بودم


مانده دلِ بیکرانم خلوت و خاموش
مانده است پرویز زیر بارانی که ساعتهاست می بارد در شب دیوانه ی غمگین
که چون آسمان من هم دلِ افسرده ای دارم
همچنان می بارد این ابرِ سیاهِ ساکتِ دلگیر همچون چشمانِ پرویزِ دل شکسته
که جز مرگ نمیخواهد و نخواهد ماند میان مردمانی چو بیگانگان

عشق واقعی وجود داره ؟

نمیدونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو

نمیدونم چرا قسمت می کنم روزای خوب زندگیمو

چرا تو اول قصه همه دوستم می دارن

وسط قصه میشه سر به سر من میزارن

تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام میزارن

میتونم مثل همه دو رنگ باشم دل نبازم

میتونم مثل همه یه عشق بادی بسازم

تا با یه نیش زبون بترکه و خراب بشه

تا بیان جمش کنن حباب دل سراب بشه

میتونم بازی کنم با عشقو احساس کسی

میتونم درست کنم ترس دلو دل واپسی

میتونم دوروغ بگم تا خودمو شیرین کنم

میتونم پشت دلا قایم بشم کمین کنم

ولی با این همه حرفا باز منم مثل اونام

یه دروغ گو میشمو همیشه ورد زبونام

یه نفر پیدا بشه به من بگه چیکار کنم

با چه تیری اونیکه دوسش دارم شکار کنم

من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره

توی دنیا اصلا عشق واقعی وجود داره ؟

دل منـو خـون مـکن

دل منـو خـون مـکن

دور از خـویـشـم مـکـن

همـه هستـی منـی دور از خـویشـم مکـن

آرزوی دل مـن

ای همـه حـاصـل مـن

حـل هـر مشکل مـن

دل مـن کجـا داره جـز در خـونـه تـو
نـه منـم عـاشـق تـو  همـه دیـوونـه تـو
چـی میشـه یـه بـار دیگه توی صحن تو حسین

سینه خیز بازم بیام توی بین الحرمین

خـوش بـه حـال اونـی کـه شـده معنـوس حسیـن
خـوش بـه حـال هـر کـی رفـت بـرا پـابـوس حسیـن
بـه دلـم نمـک نـزن

دلـم را مـشکن ای همـه هستـی مـن